أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )

مقدمهء مترجم 34

فتوح البلدان ( فارسى )

و نيز يك كتاب طبقات يا تاريخ انساب ( نظير طبقات ابن سعد و انساب سمعانى و وفيات الاعيان ابن خلكان و غيره ) به شمار نمىرود . اين عدم شباهتها نخستين وجه تمايزى است كه در كتاب فتوح البلدان به چشم مىخورد . نوآورى ديگر اين كتاب فقد مقدمه است . همان گونه كه مىدانيم تقريبا تمامى تاريخ نويسان قديم فصل مشبعى از كتاب خود را قبل از هر چيز به نقل افسانه‌هاى قوم يهود به عنوان تاريخ اين كرهء خاكى اختصاص داده‌اند ( به عنوان نمونه در كتاب تاريخ طبرى حجمى تقريبا به اندازهء نصف كتاب فتوح البلدان به نقل همين افسانه‌ها اختصاص يافته است ) . ولى بلاذرى پس از ذكر نام پروردگار به جاى همهء اين كارها در چند سطر شيوهء كار خود را تشريح نموده و بلا فاصله به اصل مطلب مىپردازد و حتى يك جمله از آن گونه كه در كتابهاى ديگر ، فصلها بدان اختصاص داده شده به كار نبرده است . در صورتى كه خوانندگان با آثار تاريخى كهن آشنايى داشته باشند و سپس كتاب فتوح البلدان را بخوانند به آسانى مىتوانند ملاحظه كنند كه اين كتاب كمتر از هر اثر تاريخى ديگرى از افسانه‌ها - و از جمله افسانه‌هاى عبرى - تأثير پذيرفته است « 1 » .

--> ( 1 ) . براى مثال يادآور مىشود كه پژوهنده و انديشمندى همچون مقريزى كه دربارهء مصر و تاريخ آن كشور از نزديك تحقيق كرده با اينكه قبطيان مصر در دسترس وى بوده‌اند و مىتوانسته است دست كم دربارهء خودشان هر پژوهشى بخواهد معمول دارد ، مع ذلك در بيان مفهوم واژهء مصر و قبط و قبطى از واقعيت منصرف شده و به افسانهء يهوديان دربارهء مصرايم و قبطيم و نظاير آنها متوسل شده است . يا ابو ريحان بيرونى متأثر از نوشته‌هاى يهوديان تصور كرده است كه داريوش و كوروش و اردشير دراز دست و ساير پادشاهان هخامنشى جزء سلاطين كلدانى بوده‌اند .